بیشتر کاربران لینکدین هنوز پروفایلشون رو فقط به عنوان یه رزومه دیجیتال، یه صفحه شغلی، ابزاری برای شبکه‌سازی یا یه کارت ویزیت حرفه‌ای در نظر می‌گیرن. قطعا پروفایل شما می‌تونه همه این موارد باشه، اما می‌خوام بگم در عصر هوش مصنوعی، می‌تونه خیلی فراتر از این حرفا عمل کنه.

در واقع پروفایل شما داره به بخشی از یه سیستم داده حرفه‌ای تبدیل می‌شه که به لینکدین کمک می‌کنه تا فرصت‌ها رو درک، مرتب‌سازی، فیلتر و بازیابی کنه و در نهایت اونا رو پیشنهاد بده و هدایت کنه. شاید این موضوع یه کم ناخوشایند به نظر برسه، اما حداقل باید ما رو توی فکر ببره.

خلاصه، قبل از اینکه هوش مصنوعی بتونه شما رو به کسی پیشنهاد بده، اول خود لینکدین باید شما رو درک کنه و بشناسه.

سال‌هاست که می‌گن کاربرا، بخشی از بازی دسترسی به داده‌های لینکدین هستند. ابزارهای استخدامی (Recruiter)، ابزارهای فروش (Sales Navigator)، تبلیغات، صفحات شرکتی، ابزارهای تولید محتوا، پیشنهاد کار، پخش محتوا و حالا هم استخدام‌های مبتنی بر هوش مصنوعی؛ همه‌ی اینا به این بستگی دارن که لینکدین چقدر می‌تونه آدما، شرکت‌ها، محتواها و فعالیت‌های حرفه‌ای رو در دسترس‌تر و قابل‌فهم‌تر کنه.

به زبون ساده، هرچی برای بازار لینکدین مفیدتر باشید، لینکدین هم دلایل بیشتری برای نمایش و معرفی کاربرا پیدا می‌کنه. البته این حرف یه تضمین یا ترفند جادویی نیست؛ قرار هم نیست قول داده بشه که با تغییر دادن یه بخش از پروفایل، یه کلمه کلیدی، یه پست یا یه کامنت، یهو درهای فرصت باز می‌شه. این یک یادآوری مبنی بر اینه که سیستم‌های لینکدین زمانی بهتر و درست کار می‌کنن که داده‌های کاربرا کامل، دقیق، به‌روز، قابل مرتب‌سازی، قابل جستجو، قابل تفسیر و معتبر باشن.

استخدام‌کننده‌ها به کاندیداهای مرتبط نیاز دارن. تیم‌های فروش مشتری‌های بالقوه و معتبر می‌خوان. تبلیغ‌دهنده‌ها دنبال مخاطب در دسترس می‌گردن. شرکت‌ها به دیده شدن، استعداد، اعتماد و توجه نیاز دارن. از اون طرف، کاربرا هم محتوای مفید، روابط حرفه‌ای، گزینه‌های شغلی، فرصت‌های تجاری و تخصص معتبر می‌خوان. ابزارهای هوش مصنوعی هم، در انتظار داده‌های حرفه‌ایِ تمیز، ساختارمند، به‌روز و قابل تفسیرن. درک کردن این تفاوت‌ها برای هر کاربری که می‌خواد به دلایل درست و اصولی توی لینکدین پیدا بشه، کاملاً ضروریه. بیاید ببینیم این موضوع در عمل چطوری پیاده می‌شه:


Article content

الگوریتم فقط برای راحت‌تر پیدا شدنه، نه اینکه جای ارتباط انسانی رو بگیره

برای اینکه موضوع کاملاً روشن بشه، باید بگیم اصلاً هدف این نیست که بیاید پروفایلتون رو پر از کلمات کلیدی کنید، یه حالت الگوریتم‌زده بهش بدید و اون روح و حس انسانی رو ازش بگیرید. بلکه چیزی که داره توی این مقاله در موردش حرف زده می‌شه، همون قابلیت پیدا شدن یا کشف‌پذیریه؛ یعنی اینکه لینکدین چطوری می‌تونه فرصت‌های حرفه‌ای رو درک کنه، مرتبشون کنه، تفسیر و بازیابیشون کنه و در نهایت اونا رو پیشنهاد بده و به سمت کاربرا هدایت کنه.

ارتباطات انسانی هنوز هم به شدت مهمه. در واقع، شاید الان حتی بیشتر از هر زمان دیگه‌ای اهمیت داشته باشه.

بهترین نوع حضور توی لینکدین اینه که بتونید هر دو تا کار رو با هم انجام بدید: یعنی هم باید به سیستم‌ها کمک کنید تا جایگاه شما رو بفهمن، و هم به آدما کمک کنید تا به خاطر اون ارزشی که دارید، بهتون اعتماد کنن. دیده شدن، تازه نقطه شروع است. اینکه دیگران شما رو باور کنن، توی ذهنشون بمونید، به بقیه معرفیتون کنن، استخدام بشید، دنبالتون کنن، بهتون پیشنهاد بدن، دعوتتون کنن یا بهتون اعتماد کنن، کاملاً به اون اعتبار انسانی شما بستگی داره.

هدف سیستم فقط اینه که پروسه پیدا شدن و نمایش داده شدنتون به بقیه رو سرعت ببخشه. امادر آخر، این آدما هستن که تصمیم می‌گیرن که آیا شما ارزش شناخته شدن رو دارید یا نه؟


قوانین قدیمی داده هنوز هم مهم هستند

خیلی قبل‌تر از اینکه همه راجع به هوش مصنوعی صحبت کنن، لینکدین بر پایه داده‌ها ساخته شده بود. دقیقاً به خاطر همینه که سال‌هاست درباره فیلترهای ارزش بازار صحبت میشه.

این فیلترهای ارزش بازار همون سیگنال‌های ساختاریافته‌ای هستن که به لینکدین کمک می‌کنن تا فرصت‌های حرفه‌ای رو مرتب کنه، مقایسه کنه، فیلتر کنه، بازیابی کنه و در نهایت هدایتشون کنه. اینا شامل چیزایی مثل عنوان شغلی، موقعیت جغرافیایی، صنعت، شرکت، دانشگاه، مدرک تحصیلی، رشته تحصیلی، تاریخ‌ها، سوابق شغلی، مهارت‌ها، گواهینامه‌ها، خدمات، زبان‌ها و بقیه اطلاعاتی می‌شه که خیلی وقتا کاربرا فقط به چشم یه سری فیلد تزئینی توی پروفایلشون بهشون نگاه می‌کنن. اما در واقع، اینا فقط برای قشنگی و تزئین پروفایل شما نیستن؛ اینا در واقع برچسب‌های بایگانیِ شما توی سیستم لینکدین هستن.

همین برچسب‌ها به لینکدین کمک می‌کنن تا بفهمه جایگاه شما در نتایج جستجو، پروژه‌های استخدامی، لیست‌های فروش، پیشنهادهای شغلی، مخاطبای محتوا، کامیونیتی‌های حرفه‌ای و حالا در این زمان، در تفسیرهای مبتنی بر هوش مصنوعی دقیقاً کجاست.

به خاطر همینه که گفته میشه اون ارزش‌گذارهای سنتیِ داده هنوز هم به شدت مهم هستن:

  • کامل بودن
  • دقیق بودن
  • به‌روز بودن
  • قابلیت مرتب‌سازی داشتن
  • قابل جستجو بودن

این موارد حتی قبل از اینکه هوش مصنوعی وارد بازی بشه هم خیلی مهم بودن. اما الان، شاید اهمیتشون حتی بیشتر هم شده باشه. حضور هوش مصنوعی نیاز به داده‌های حرفه‌ای تمیز و مرتب رو از بین نمی‌بره، بلکه برعکس، هزینه‌ی مبهم بودن، ناقص بودن، قدیمی بودن، متناقض بودن یا سخت طبقه‌بندی شدنِ داده‌های شما رو بالا می‌بره.

خلاصه، قبل از اینکه هوش مصنوعی بتونه شما رو تفسیر کنه، لینکدین اول باید شما رو مرتب و دسته‌بندی کنه. و قبل از اینکه لینکدین اصلاً بتونه شما رو به کسی پیشنهاد بده، باید به اندازه کافی درک کنه که شما کی هستید، چیکار می‌کنید، کجای بازار قرار می‌گیرید، چه مشکلاتی رو می‌تونید حل کنید و اصلاً چرا ممکنه برای یه موقعیت خاص مناسب و مرتبط باشید.


هوش مصنوعی جایگزین دیتابیس نشد

هوش مصنوعی نیومده که جای پایگاه داده لینکدین رو بگیره، بلکه اتفاقاً ارزشش رو خیلی هم بیشتر کرد. در لینکدینِ قدیمی، سیستم به یه سری داده ساختاریافته نیاز داشت تا بتونه از طریق فیلدها، فیلترها، کلمات جستجو، دسته‌بندی‌ها، ارتباطات و شبکه‌ها، به پیدا شدن کاربرا کمک کنه.

لینکدینِ جدید، هنوزم به همون داده‌ها نیاز داره، اما الان به یه حجم کافی از محتوا هم نیاز داره تا به سیستم‌هاش کمک کنه این داده‌ها رو درست تفسیر کنن. این محتواها می‌تونه شامل این موارد باشه:

  • عنوان شغلی (Title) ممکنه به لینکدین کمک کنه تا من و شما رو مرتب‌سازی کنه.
  • تیتر (Headline) ممکنه به لینکدین کمک کنه تا یه چهارچوب مشخص برامون بسازه.
  • بخش درباره من (About) ممکنه به سیستم کمک کنه تا مسیر و جهت‌گیریمون رو بهتر درک کنه.
  • تجربیات کاری (Experience) ممکنه به لینکدین کمک کنه تا شواهد و سوابقمون رو ارزیابی کنه.
  • مهارت‌ها (Skills) ممکنه به لینکدین کمک کنه تا توانایی‌هامون رو طبقه‌بندی کنه.
  • گواهینامه‌ها (Certifications) ممکنه به لینکدین کمک کنه تا تخصصمون رو تایید کنه.
  • بخش برگزیده‌ها (Featured) ممکنه هم به لینکدین و هم به آدم‌ها کمک کنه تا کارمون رو توی عمل ببینن.
  • پست‌ها ممکنه به لینکدین کمک کنه تا بفهمه اصلاً داریم درباره چی صحبت می‌کنیم.
  • کامنت‌ها ممکنه به لینکدین کمک کنه تا بفهمه ما توی کدوم بحث‌ها و مکالمات جا داریم.
  • توصیه‌نامه‌ها (Recommendations) ممکنه به آدم‌ها کمک کنه تا به اون چیزی که سیستم داره نشون می‌ده، واقعاً اعتماد کنن.

در واقع، هیچ‌کدوم از این سیگنال‌ها به تنهایی کامل کار نمی‌کنن. اصلاً نباید به چشم یه چوب جادوگری بهشون نگاه کرد. اما وقتی همه اینا با هم جمع می‌شن و متحد می‌شن، یه سیگنال حرفه‌ای خیلی قوی‌تر می‌سازن، هم برای آدم‌ها و هم برای سیستم‌هایی که دارن تلاش می‌کنن بفهمن جایگاه ما دقیقاً کجاست. تغییر واقعی و اساسی دقیقاً همین جاست.

دیگه الان سوال فقط این نیست که آیا پروفایلم قشنگ و خوب به نظر می‌رسه یا نه؟. بلکه سوال درست‌تر اینه که از خودم بپرسم: آیا حضور من توی لینکدین باعث می‌شه که درک شدنم، اعتماد کردن بهم، پیدا شدنم، تطبیق دادنم با موقعیت‌ها، پیشنهاد دادنم و در نهایت انتخاب شدنم، خیلی آسون‌تر بشه؟


Article content

می‌خوام درباره پشته کشف‌پذیری لینکدین یا همون سیستم پیدا شدن توی لینکدین صحبت کنم. اعتقاد بر اینه که هر کدوم از کاربرها باید پیدا شدن توی لینکدین رو مثل سه تا لایه که به هم وصل هستن ببینند:

۱. داده‌های ساختاریافته

۲. شواهد معنایی

۳. تقویت رفتاری.

هر کدوم از این لایه‌ها به تنهایی خیلی مهم هستن، اما وقتی با هم ترکیب می‌شن و متحد می‌شن، کمک می‌کنن تا یه سیگنال حرفه‌ای خیلی شفاف‌تر و واضح‌تر از خودمون بسازیم.

۱. داده‌های ساختاریافته

لایه اول، یعنی داده‌های ساختاریافته، در واقع همون اطلاعاتی هستن که لینکدین خیلی راحت‌تر می‌تونه اونا رو مرتب‌سازی، فیلتر، دسته‌بندی، مقایسه و هدایت کنه. چیزهایی مثل:

  • عنوان‌های شغلی
  • شرکت‌ها
  • صنایع و حوزه‌های کاری
  • مکان‌ها
  • تحصیلات
  • مدارک تحصیلی
  • مهارت‌ها
  • گواهینامه‌ها
  • تاریخ‌ها
  • ترجیحات کاری (همون Open to Work)
  • خدمات
  • زبان‌ها
  • بخش‌های تجربه کاری
  • تجربه کارهای داوطلبانه
  • نشریات و مقالات
  • اختراعات ثبت شده
  • مجوزها

اینجا دقیقاً همون جاییه که فیلترهای ارزش بازار زندگی می‌کنن. اگه این لایه از اطلاعات شما ناقص، قدیمی، اشتباه یا حتی پراکنده باشه، دسترسی به اون ارزش و موجودی حرفه‌ای شما خیلی سخت‌تر می‌شه. ممکنه شما توی لینکدین باشید، یه پروفایل هم داشته باشید و کاملاً هم برای یه کاری واجد شرایط باشید، اما صرفاً ذخیره شدن توی سیستم به این معنی نیست که راحت پیدا هم می‌شید. یه پروفایل با ساختار ضعیف می‌تونه پیدا کردن، تطبیق دادن، خلاصه‌سازی و هدایت کردن یه آدم خیلی متخصص (مثل شما) رو به سمت یه فرصت مناسب، خیلی سخت‌تر کنه.

۲. شواهد معنایی

اما لایه دوم، یعنی شواهد معنایی. شاید این عبارت یه کم فنی و سخت به نظر برسه، برای همین بهتره قبل از هر چیزی یه توضیحی راجع به اون داده بشه:

اگه داده‌های ساختاریافته به لینکدین می‌گن که شما توی کدوم جعبه‌ها و دسته‌بندی‌ها جا بگیرید، شواهد معنایی در واقع توضیح می‌دن که اون جعبه‌ها اصلاً چه معنی‌ای می‌دن.

این لایه شامل محتوا، لحن و زبان، مثال‌ها، نتایج و شواهدی هست که هم به کاربرا و هم به سیستم‌ها کمک می‌کنه تا ارزش حرفه‌ای شما رو درک کنن. اینکه شما فقط یه عنوان شغلی داشته باشید، یه مهارتی رو توی لیستتون نوشته باشید یا بگید توی فلان شرکت کار کرده‌اید، اصلاً کافی نیست؛ مهم اینه که با اون تجربه چیکار کردید، چه مشکلاتی رو حل کردید، چه نتایجی رو به دست آوردید و اصلاً چرا این موضوع باید برای فرصتی که الان جلوی شماست، مهم باشه.

اینجا دقیقاً همون جاییه که خیلی از پروفایل‌ها ضعیف عمل می‌کنن و شکست می‌خورن:

  • اونا عنوان شغلی دارن، اما هیچ محتوایی ندارن.
  • مهارت دارن، اما هیچ مدرک و شاهدی براش نذاشتن.
  • فقط یه سری مسئولیت‌ها رو ردیف کردن، اما هیچ نتیجه‌ای رو ثبت نکردن.
  • پر از کلمات کلیدی‌ان، اما هیچ معنی و مفهومی پشتشون نیست.
  • سابقه کاری دارن، اما هیچ جهت‌گیری روشنی توی بازار ندارن.

مثلاً اینکه فقط بنویسید رهبر استراتژیک، اصلاً کافی نیست. باید بگید رهبر استراتژیک چه چیزی؟ برای چه کسانی؟ دارید چه مشکلاتی رو حل می‌کنید؟ چه نتایجی رو خلق می‌کنید؟ با چه شواهدی؟ برای کدوم بازار و توی چه محیطی؟ اینا تازه اول راهه.

این دقیقاً همون فرق بین اینه که فقط به نظر بیایید که از نظر حرفه‌ای فعالید، تا اینکه از نظر حرفه‌ای قابل باور باشید.

این شواهد معنایی می‌تونه توی قسمت‌های مختلف خودش رو نشون بده؛ مثل تیتر پروفایل، بخش درباره‌ی من، توضیحاتی که برای تجربیات کاری می‌نویسید، بخش فیچرها، پست‌ها، مقاله‌ها، کامنت‌هایی که درج میشه، توصیه‌نامه‌هایی که دریافت میشه، مطالعات موردی، نتایجی که برای مشتریاتون بدست میارید، دستاوردهای قابل اندازه‌گیری، نشونه‌های رهبری فکری و شواهدی که نشون می‌ده روش حل مسئله را بلد هستید.

هرچقدر این ارتباط بین داده‌های شما و شواهدتون قوی‌تر باشه، درک ارزش حرفه‌ای شما برای کاربرا و سیستم‌ها خیلی آسون‌تر می‌شه.

۳. تقویت رفتاری

اما لایه سوم: تقویت رفتاری. لایه سوم در واقع همون فعالیت‌های شماست؛ شامل چیزهایی که پست می‌کنید، کامنت‌هایی که می‌ذارید، آدم‌ها و صفحاتی که دنبال می‌کنید، واکنش‌هایی که نشون می‌دید (مثل لایک و اینا)، چیزهایی که به اشتراک می‌ذارید، ذخیره می‌کنید، تماشا می‌کنید یا حتی نادیده می‌گیرید و کلاً هر چیزی که مدام باهاش در تعاملید. فعالیت شما به ایجاد یه محتوای حرفه‌ای و یه تصویر درست از شما کمک می‌کنه.

اگه توی پروفایلم نوشته‌اید که من یه رهبر تحول‌آفرینم، اما محتواها و کامنت‌هاتون اصلاً این مسیر رو تقویت نمی‌کنن، خب سیگنال شما ضعیف‌تر می‌شه. اگه توی پروفایلتون ادعا می‌کنید که دارم توی زمینه هوش مصنوعی، استعدادیابی، عملیات، مالی، فروش، محصول، امنیت سایبری، زنجیره تامین یا رهبری برای خودم اعتبار می‌سازم، اما فعالیت‌هام به هر سمتی می‌ره غیر از این موارد، اونوقت سیگنالی که می‌فرستید پر از نویز و اختلال می‌شه و برای سیستم خیلی سخته که یه سیگنال پر نویز رو به کسی پیشنهاد بده.

البته منظور این نیست که هر یه پست، نظر یا واکنشی که نشون می‌دید باید دقیقاً و مو به مو با برند شخصی شما همسان باشه. به هر حال لینکدین هنوزم یه پلتفرم انسانیه و ما آدما هم ابعاد مختلفی داریم. اما الگوها خیلی مهمن. اگه دلتون می‌خواد به خاطر یه چیز خاص شناخته بشید، راحت‌تر پیدا بشید و مورد اعتماد قرار بگیرید، پروفایل و فعالیت‌هاتون نباید پنج تا ورژن کاملاً بی‌ربط از شما رو به لینکدین آموزش بدن.

در نهایت، فعالیت شما توی لینکدین فقط یه سری تعامل ساده نیست؛ فعالیت شما در واقع تقویت همون سیگنالیه که دارید به دنیا می‌فرستید.


تبدیل شدن به یه محصول بهتر برای لینکدین

اینجاست که اون ایده ما کاربرها، خودمون محصولیم به درد می‌خوره. اگه لینکدین از طریق کمک به آدم‌ها، شرکت‌ها، استخدام‌کننده‌ها، تبلیغ‌دهنده‌ها، تیم‌های فروش، تولیدکننده‌های محتوا و ابزارهای هوش مصنوعی برای دسترسی به داده‌های حرفه‌ای و مرتبط درآمد کسب می‌کنه، پس ما کاربرهایی که درک کردنمون آسون‌تر باشه، برای این بازار مفیدتر می‌شیم.

البته این به این معنی نیست که باید الکی، بیش از حد تر و تمیز یا نسبت به الگوریتم‌ها وسواسی بشیم. معنیش اینه که باید شفاف‌تر باشیم. یه محصول بهتر برای لینکدین لزوماً اون کاربری نیست که خیلی سر و صدا می‌کنه، یا وایرال‌ترین تولیدکننده محتواست، یا کسی که هر روز پست می‌ذاره.

یه محصول بهتر از نظر لینکدین این شکلیه:

  • قابل دسته‌بندیه، بدون اینکه توی یه جعبه محدود بشه.
  • قابل جستجوه، بدون اینکه با کلمات کلیدی بمباران شده باشه.
  • قابل درکه، بدون اینکه بیش از حد ساده‌سازی شده باشه.
  • قابل اعتماده، بدون اینکه از خودش تعریف و تمجید الکی کرده باشه.
  • کاربریه که داده‌های حرفه‌ایش کامل، دقیق، به‌روز، قابل مرتب‌سازی، قابل جستجو، قابل تفسیر و معتبره.

پیشنهاد دادن همچین آدمی خیلی آسون‌تره، چون سیگنالش واضحه. این یه استاندارد خیلی متفاوتی نسبت به اینه که صرفاً بگیم یه پروفایل قشنگ دارم.

چیزهایی که کاربرها باید همین الان بررسی کنند

بیایید از داده‌های ساختاریافته‌مون شروع کنیم. باید از خودمون بپرسیم که آیا:

  • عنوان فعلیمون واضحه؟
  • موقعیت مکانیمون دقیقه؟
  • صنعتی که توش هستیم با جهت‌گیری فعلی بازارمون همخونی داره؟
  • مهارت‌هامون به‌روز، مرتبط و هدفمند مرتب شدن؟
  • تاریخ‌هامون کاملن؟
  • آیا گواهینامه‌ها، مجوزها، تحصیلات، زبان‌ها، نشریات، اختراعات ثبت شده، کارهای داوطلبانه و خدماتمون رو توی جاهایی که مربوطه، کامل پر کردیم؟
  • آیا بخش تجربیات کاریمون نشون می‌ده که الان می‌خوایم به خاطر چی پیدا بشیم، یا بیشتر شبیه یه آرشیو از کارهاییه که توی گذشته انجام دادیم؟

بعدش باید به شواهد معناییمون نگاه کنیم:

  • آیا تیتر (Headline) پروفایلمون به آدما و سیستم‌ها می‌گه که چیکار می‌کنیم، به چه کسانی کمک می‌کنیم و کجا ارزش خلق می‌کنیم؟
  • آیا بخش درباره من (About) جهت‌گیری حرفه‌ای فعلیمون رو توضیح می‌ده؟
  • آیا بخش‌های تجربیات کاریمون شامل نتایج قابل اندازه‌گیری هستن، یا فقط یه سری مسئولیت رو نوشتیم؟
  • آیا یه استخدام‌کننده، خریدار، مشتری، عضو هیئت مدیره، مدیر اجرایی، شریک یا یه ابزار هوش مصنوعی می‌تونه پیشینه ما رو به یه فرصت واقعی وصل کنه؟
  • آیا از مفاهیم مهم مشابه به اندازه کافی و مستمر استفاده می‌کنیم تا مسیرمون رو تقویت کنیم، بدون اینکه تکراری به نظر برسیم؟

بعد از اون، نوبت به تقویت رفتاریمون می‌رسه:

  • آیا پست‌ها و کامنت‌های ما به لینکدین کمک می‌کنن تا صدای حرفه‌مون رو درک کنه؟
  • آیا توی بحث‌هایی شرکت می‌کنیم که دوست داریم باهاشون شناخته بشیم؟
  • آیا با آدما، شرکت‌ها، موضوعات و ایده‌هایی تعامل داریم که از مسیرمون حمایت می‌کنن؟
  • آیا داریم بین آدم‌های درست دیده می‌شیم، یا فقط به دنبال اینیم که مخاطب‌های اشتباه رو جذب کنیم (فقط برای اینکه بازدید بیشتری بگیریم)؟

پیدا شدن بدون اعتبار اصلاً کافی نیست و از اون طرف، اعتبار داشتن بدون اینکه بتونیم پیدا بشیم، می‌تونه کلی فرصت رو از دستمون بپرونه.

استاندارد جدید برای ما کاربرها

کاربرهایی که توی این دوره جدید به مشکل می‌خورن، شاید آدم‌های بی‌صلاحیتی نباشن. خیلیاشون صرفاً نامشخص و مبهم هستن.

پروفایل‌هاشون پر از کلماتی مثل مدیر فلان…، ادعاهای ضعیف، کلمات کلیدی کلیشه‌ای و عمومی، مهارت‌های قدیمی، شواهد گمشده، فعالیت‌های پراکنده و تاریخچه شغلی‌ایه که هیچ‌وقت به ارزش توی بازار ترجمه نشده.

این موضوع حتی همون موقعی که آدما خواننده‌های اصلی پروفایل‌ها بودن هم یه مشکل بود.

اما حالا که سیستم‌های مبتنی بر هوش مصنوعی برای خلاصه‌سازی، تطبیق، منبع‌یابی، پیشنهاد دادن و توضیح تناسب حرفه‌ای وارد عمل شدن، این قضیه تبدیل به یه مشکل خیلی بزرگ‌تر شده.

ابزارهای لینکدین اینجا نیستن تا بتونن بین خطوط نانوشته‌ی یه پروفایل ضعیف رو بخونن و حدس بزنن.

استخدام‌کننده‌ها وقت ندارن تا بخوان هر کاندیدای نامشخصی رو رمزگشایی کنن.

خریدارها هم نمی‌خوان برای درک کارِ ما این‌قدر به خودشون زحمت بدن.

فرصت‌ها خیلی کم پیش میاد که منتظر رفع سردرگمی بمونن.

پس هدفمون این نیست که هوش مصنوعی رو فریب بدیم.

هدفمون اینه که جلوی سردرگمی آدما و سیستم‌ها رو بگیریم.

Article content


حرف آخر :

عصر هوش مصنوعی توی لینکدین، فضا رو کمتر انسانی نمی‌کنه؛ اتفاقاً باعث می‌شه یه سری چیزها ارزششون خیلی بیشتر بشه:

شفافیت ارزشمندتر می‌شه.

داده‌های کامل ارزشمندتر می‌شن.

داده‌های دقیق ارزشمندتر می‌شن.

داده‌های به‌روز ارزشمندتر می‌شن.

داده‌هایی که بشه مرتبشون کرد (قابل مرتب‌سازی)، خیلی ارزشمندتر می‌شن.

فیلترهای ارزش بازار ارزشمندتر می‌شن.

شواهد معنایی ارزش بیشتری پیدا می‌کنن.

و البته اعتبار انسانی خیلی ارزشمندتر می‌شه.

یادتون باشه، قبل از اینکه هوش مصنوعی بتونه شما رو به کسی پیشنهاد بده، خود لینکدین باید شما رو درک کنه.

و قبل از اینکه لینکدین بتونه شما رو درک کنه، باید حواستون باشه که پروفایل، شواهد کاری و فعالیت‌هاتون نباید علیه همدیگه کار کنن (باید با هم همخونی داشته باشن).

پس دیگه به پروفایل لینکدینتون فقط به چشم یه رزومه آنلاین نگاه نکنید.

باهاش مثل یه هوش ساختاریافته رفتار کنید که قراره براتون فرصت‌های جدید رو جذب کنه.

کامل باشید.

دقیق باشید.

به‌روز باشید.

قابل مرتب‌سازی باشید.

قابل جستجو باشید.

قابل تفسیر (و فهمیدن) باشید.

معتبر باشید.

و در نهایت، ارزش پیشنهاد شدن رو داشته باشید.

چون توی این عصرِ فرصت‌های مبتنی بر هوش مصنوعی، دیگه فقط خوب بودن کافی نیست.

شما در کنارش باید برای سیستم‌ها و آدم‌ها قابل درک هم باشید.

#linkedin #nader_vahhab_aghaei #لینکدین #نادر_وهاب_آقایی